X
تبلیغات
حنانه و چراغ جادو

حنانه و چراغ جادو

به شیرینی یک رویا

 

اقوام ما یا عروسی نمیکنن یا همه باهم که دیگه حالت به هم میخوره . فعلا دوره قحطی اش رسیده . در حال حاضر هر جا میریم خبر نینی بهمون میدن ! نمیدونم حکمتش چیه که زمستونا همه حامله میشن تابستونا زایشگاه تخت کم میاره . آخه بوشهر همچین زمستون خونه نشین کنی نداره که!   القصهههههههههههههه چهارشنبه ای که مریم جون و وحید مهمونی داشتن من و عمه و رضوان رفتیم حنابندون دوست رضوان و فرداشم عروسییییییییییی . اونم عروسی توی خونه . از اون بزن و برقصا بود . عروس ایستاده بود  گفتم میخوای برقصی ؟ گفت جام نمیشه . داماد خودش خواننده ارکستر بود . از این میکروفونای بدون سیم دستش بود با عروس اینقد خوشکل می رقصیدن و  خیلی هم خوشکل میخوند . من الان دچار بحران هویت شدم . آخه همه میگفتن من چقد آرومم . مث همیشه بودم آ . توی پیک نیک هلیله یا جشن فایرفاکس یا هر جایی که با هم بودیم من چه جوری بودم؟ (جواب میخواما)

 

 

جوجو 1) تزئین میوه سفره عروسی با من بود و رضوان هنرمند اشانتیون و تزئین حنا که کارش واقعا قشنگ بود

 

جوجو 2) بابت وحید اینقد رگباری توی صورتم کتک خوردم که از صورتم بخار میزد . داشتم وب وحید میخوندم که رضا اومد پیشم . نشستیم از پایین خوندیم . اولش گفته بود مسئول شاهین میخواد استعفا بده . گفتیم خو هیچ . پست بالاترش گفت جلسه میخوان بذارن تیم شاهین کنار بره . گفتیم خو  . گفت نتیجه اش فردا معلوم میشه گفتیم به سلامتی! گفت تصویب شد شاهین از دسته یک کنار گرفت!!! اینجوری شدیم . تاریخش نگاه کردم تا مال یه سال پیشه

 

جوجو 3) دوربین 90 نگاه کردین؟ عکس بوشهریه کار رضا بود . فردوسی پور گفت این رضا خیلی چیزای جالبی می فرسته

پرواز شاهين براي شکار ليگ برتر (بازي شاهين بوشهر و تراکتور سازي تبريز در بوشهر)

توضيحات : خوشحالي هواداران شاهين بوشهر بعد از هفت برد پياپي

 

 http://i43.tinypic.com/2resls1.jpg

 

 

 

 http://i44.tinypic.com/2yk05tw.jpg

 

 

 http://i44.tinypic.com/symh7d.jpg

 

 

حدیث امروز :

روزگاری بر مردم می آید که باید از بی دست و پایی و نادرستی یکی را انتخاب کند . هر کس در آن هنگام باشد باید خود را به بی دست و پایی زند و آن را بر نادرستی ترجیح دهد (حضرت محمد)

 

پیشنهاد امروز:

طبق مشورتی که انجام شد به جا چاقو جیبی از اسپری فلفلی استفاده کنین

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم دی 1387ساعت 8:19  توسط حنانه  | 

معجزه هخامنش

جمعه ی قبل از هلیله با دوستامون که زن بودند و  دوتا آقا رفتیم غار شاپور . غار بالای یه کوه  بود . میگن بزرگترین مجسمه که 7متر طول داره و عرض شونه هاش 3 متره توی دوره ساسانیان دهانه غار گذاشتن. یه گروهی خیلی فرز افتادن جلو و ما رفتیم و اثری ازشون ندیدیم . آخه با علامت فلش روی سنگ ، مسیر رفتنو مشخص کردن ولی اینا اشتباهی از یه جایی رفتن که زودتر میرسن ولی باید شیب های خیلی تند رو صخره نوردی میکردن . من خیلی از ارتفاع میترسم حتی بالا نردبون هم میترسم برم اونوقت یه جاهایی بود شیب داشت بدون جا پا  و زمین هم پر سنگ هایی بود که به زمین وصل نبودن و زیر پا میلغزیدن . یه کولی بازی در اوردم فجییییییییع . همون وسط شیب چنگ زده بودم زمین و جیغ میزدم غلط کردمممممممممممممممم . یه عالمه خارجی هم دیدیم و مثل موزه ازمون عکس می گرفتن . یکی از این خانمایی که باهامون بود هم چپ و راست بهشون اشاره میکرد و میگفت ok !  تا 4/1 راه رفتیم و مثل آدمای راست عکس یادگاری گرفتیم و برگشتیم پایین . بعد از خرما ارده و چای و میوه حوصله مون نشد منتظر اونایی که اونیکی مسیرو رفته بودن و الان توی غار بودن بمونیم و گفتیم پیاده روی میکنیم تا اونا برسن و با ماشین بیان دنبالمون . دو طرفمون باغای میوه بود و با اینکه ساعت 2 ظهر بود ولی هوا عاااااااااالی . یه سراشیب بود یکی از خانما دستمو گرفت و گفت بدووووووو . بعدشم ورزشکاری قدم زدیم جوری که بقیه از دیدمون خارج شدن . هر ماشینی رد میشد نگه میداشت میگفت برسونیمتون؟! اولی نه دومی نه دیگه هر ماشینی رد میشد یه ترمز میزد به خانمه گفتم چقد خیر خواه تو مملکته . نه که خودشون فقط دامن قلقلی دیدن و خانمایی که دیگ رو سرشون میذارن ، دو نفر که آفتابگیر زدن و اسپرت بهشون مزه کرده . دیگه ترس کوچولو کوچولو میومد توی قلبمون . ساعت 2 ظهر . تنها . دور از منطقه مسکونی . ماشینایی که حتی به کامیون بودن خودشون رحم نمیکردن . بهتره از نگاه یه زن ببینی تا بفهمی چی میگم . یه موتوری که بلوز شلوار و کلاه بافتنی سیاه پوشیده بود چند بار جلومون رفت و اومد و بعد جلوتر از ما ایستاد . پشت سرمون نگاه کردیم دیدیم یه آقای دیگه تقریبا به همون فاصله پشتمون ایستاده . از اون طرف فقط شماره دوستامون که عقب سرمون بودن داشتیم که اونا هم توی یه باغ میوه می خریدن و به آقایون که منتظر برگشتن کوهنوردا بودن دسترسی نداشتن . خم شدیم و برای دلگرمی الکی خوش کن اک چند تا سنگ توی مشتامون گرفتیم . روی زمین هیچ ردی از آشغال و پوست میوه و هر چیزی که بگه اینجا یه زمان یکی آشغالاشو گذاشته نبود و  فقط ... یه .... سوتین خاک خورده افتاده بود . این دقیقا حکم دیدن اسکت روی سنگ قبرستونه . بدنم فلج شده بود و قلبم مث گنجشک میزد . خواستیم از جاده بزنیم بیرون ، پایین ، کنار جوی آب که یه چادر کنارش زده بودن تا در پناهشون باشیم که دیدیم ای وای همه پسرن . توی اون لحظه حالم از هر چی مرد و کثافت کاری و میل جنسی بی رحمانه شون به هم میخورد . نه جرات میکردیم بریم جلو و نه راه پس داشتیم . اون دست خیابون پله هایی بود که بالای اون ، روی کوه کنده کاری از هخامنشیان بود و دوتا پسر که به نظر آدمای خوبی میومدن نشسته بودن . به هر حال از موتوریه مورد اعتماد تر بودن . خودمونو  مشغول کردیم و یه 20 دقیقه ای فقط داشتیم آثار باستانیه رو تفسیر میکردیم . از عضلات اسب ها که انگار یه نقاش روی بوم سایه روشن کار کرده باشه و آدمایی که برای پادشاه تعظیم میکردن و هر کدوم یه آدم منحصر به فرد که گردی صورت و فرم دماغ و حتی زاویه ای که تخم چشمشون داشت نگاه میکرد فرق میکرد گرفته تا نبودن برده داری و لخت بودن آدما توی هیچکدوم از آثار باستانی ایران . وقتی پسرا خواستن برن گفتن ببخشین شما میتونین بهمون اطلاعاتی در موردش بدین ؟ گفتیم نه! بلد نیستیم . تلفن همراه دوستم یه ویبره خوشمزه داد که نشون میداد داریم نجات پیدا میکنیم و این درست موقعی بود که موتوری سیاهه رو پایین پله ها دیدم که منتظر ایستاده بود

                                                     

 

حدیث امروز:

چهار حال است که هر کس دارد خدا آتش جهنم رو بر اون حرام می کند : اون که وقتی به چیزی میل داره و وقتی میترسه و وقتی شهوتش به خروش در میاد و وقتی به خشم میوفته ، کنترل خودشو از دست نمیده ـحضرت محمد

 

پیشنهاد امروز: 

همیشه توی جیبتون یه چاقو داشته باشین . هیچکس یه خانمو به خاطر داشتن چاقوی جیبی و قمه و ... ایراد نمیگیره

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم آذر 1387ساعت 7:1  توسط حنانه  | 

فاطو کچل نمی له

 

این روزا همش گل میگردیم گل میگیم گل میشنفیم . دیروز که با بچه های وب رفتیم هلیله خیلی خیلی خوش بود . من زیاد با زهره و  _ نرگس و مجتبی که دیگه اصــلا _ آشنا نبودم . قبلا یکمی با زهره حرفیده بودم ولی بازم نمیدونستم چه جوری هستن ولی دیدم اینقد توی ماشینشون بهم خوش میگذره که دلم نمیخواس توی هیچکدوم از ماشینای دیگه باشم . ماشینامون پشت سر هم ، همه  بوق بوق و جفت چراغ و بزن و بکوب ، یکی هم برا تکمیلش بیرون پنجره میرقصید . بعضی ماشینا برای ابراز شادباش به عروس خانم چراغ میزدن و توی کوچه های بندرگاه برامون دست میزدن نمی دونستن این جماعته کـِل و هو ! عروسی ندارن . با نرگس جفت شده بودیم عشق یه سری جک و جونوراشو خوردیم و یکی از جونورا رو اینقد مسخره کردیم که خودم از رو رفتم . حامد هم یه چیزی به شوخی گفت ولی من جدی جدی  میخوامممممممممممم . یعنی موقعیتش پیش میاد  سگ پشمالو کوچیکه شو بیاره من باهاش بازی کنم و بگردونمش . خیلی ها رو برا اولین بار دیدم . یکی اومده بود وای جیگر مننننننن قربونشم میرم . کی بووووووووووووووووود؟ بعدا میگم   ... حالا عجله ای نیس      ...  .. باشه خوووووب.. طاهره خانمم .  قشنگ معلوم بود وقتی نگاش میکنم ذوق مرگ میشم . ببخشینا من نمیدونم چرا فلانی این مدلیه ! شییرینی تولد زن زمانه رو تقسیم میکرد جلو اونایی که دوستشون نداشت نمی گرفت . اونوقتی توی جشن پله پله تا ملاقات خورشید هم این کارو تکرار کرد .  اگه مشکلی داره مجبور نیست زحمت بکشه

نینی ۱)    همه چی به کنار ، روم به دیوارش چه پر خاطره بود  

نینی ۲)  تغییرات به خاطر گل روی مریم

 

حدیث امروز :

نگاه کردن سه چیز به چشم بینایی میده

سبزه (کم و بیش یه چیزایی بود)

آب جاری (دریا بود دیگه جاری تر از این نمیشد) و

روی نیکو  (  )

                                                                        حضرت محمد

 

 

پیشنهاد امروز :

24 آذر  سمینار رمز موفقیت در زندگی و کار (دکتر احمد حلت) برگزار میشه که بلیطشو از پارکر میتونین بخرین

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم آذر 1387ساعت 22:32  توسط حنانه  | 

لتس گو اوری بادی

مانکن وارد می شود . نه تو رو خدا تشویق نکنین . شرمنده میکنین . همه چی خوبه فقط یه نگرانی دارم ... یه وقت .. ندزدنم .. آخه خیلی جیگر کش شدم . از اون لحاظ !!! چندیـــــــن بارم فاطی کاماندو (خواهران امر به معروفی) بهم تذکر دادن میترسم آخرش بابت خوش هیکلی ببرنم بازداشتگاه . بابا کیــــــــــــــــــــــــــلویی چند؟ فحش میدیــــــــــــــآ . اصلا حرف رژیم که میاد زندگی تو چشام off میکنه . کنکور  هم  »» فعلا « نمی خونم . حسش نمیاد . یکم عشق کنم دیگه مگه نه؟ تایید کنین گناه دارم بگین کار خوبی میکنی چقد درس برو پی آرزوهات . از نیمه آذر کلاس سفره آراییم شروع میشه . سی دی Listening گرفتم خارجکیمو تقویت کنم . برا رادیو میخوام تست بدم . گفتند وقتش که شد تماس می گیرن . بیشین مینیم بآآآآآآآ  زجر کششون میکنم . بعد که برم تست بدم همه کنجکاو که این الهه سیریش کی بوده که جیگرمونو گل زده . نمایشگاه کتاب که رفتم دوتا سی دی  اعتماد به نفس (احمد حلت) 4تومن بود . اولش دلم نیومد ولی هی با خودم کلنجااااااااااااااار رفتم تا آخر خریدمش . این آقاهه خیلی بامزه و خنده دار بود . حالا تلقین یا هر چی حس میکنم از قبل بهتر شدم . معمولا اونایی که منو خوب نمیشناسن کم بودن اعتماد به نفس و خجالتی بودن منو متوجه نمیشن . منو ببین ... اعتماد به نفس تووووووپ .. اصلا هم زشت نیستم هیچم از کسی چیزی کمتر نیستم خیلی هم خوبم اخلاقمم خیلی بیسته .. بگو نه تا بپـوکونم ات . یه چیزی که روانمو شاد کرده این موس جدیدمه که الهی دشمن خونی ات هم گرفتار موس خراب نشه . تا دردشو نکشیدی نمیفهمی . وقتی با این یکی کار میکنم انگار ری قالی سلیمون سی خُـم زر می خورُم

 

 

حدیث امروز:

چه خوبند از امت من، آنان که هنگام وضو و غذا مسواک میزنند (حضرت محمد)

 

پیشنهاد امروز:

 اگه کسی باهام کار ضروری داشت با این شماره تماس بگیره  02282326666

 

 

 دیگه تموم شد. سوخت! این یه چیز بامزه سرکاری بود. وقتی تل میکردی  صدای ضبط شده ی یه

پسر لوطی میگفت به خدا عاشقتم . بعدش یه آهنگ بامزه پخش میشد . تا همین چند وقت

پیش که امتحانش کردم هنوز اعتبارش تموم نشده بود

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم آذر 1387ساعت 0:16  توسط حنانه  | 

 

امروز اول آبانه  و داره یه اتفاق خوب سوئیچ میخوره . تا  آخر آبان  الهه جون هیچی غیر از برنامه مانکن شدنش نمی نویسه . اگه توی این مدت تشویقم کنین و اگه هم وقتی به شیوه ی کمپه ای رفتار کردم دعوام کنین خیلی خوب میشه     . وقتی تموم شد و من موفق شدم ، این پست میتونه راهنما باشه برا اونایی که مث من هستن

 

 

 

نکته ها : 

هیچوقت خودمونو از چیزی که خیلی دوست داریم محروم نکنیم . مثلا من نارنجکی پر از خامه ی چررررررررب (یعنی خوشمزه) دوس دارم . اگه بگی نه! اصلا نمیخورم ، یهویی میزنی به دنده 4 و معده تو با نارنجکی بمب بارون میکنی . باید بگی این قدر در هفته اجازه دارم بخورم

هیچوقت نذاریم زیاد گرسنه بمونیم چون با ولع بیشتری به سمت غذا میریم

هیچوقت نا امید نشو . اگه یه وقت رژیمتو خراب کردی ناامیدانه نگو امروز همه چی تموم شد فایده نداره تا شب اجازه دارم بخورم. ولی اینجوری هم نباشه که بیخیال باشی . باید جریمه بشی! 

هیچوقت هیچ گروه غذایی رو از برنامه ات حذف نکن . حتما کنار نهار و شام ماست کم چرب (برا اینکه موهات نریزه) ُ سبزی زیاد (تا پوستت خراب نشه) یا سالاد بدون نمک و سس بذار . اینا حجم معده تو راحت پر میکنن و بهت سیری رضایت بخشی میدن

هیچوقت برای هیچ خوردنی زیاده روی نکن . حتی میوه !!! سوال: میوه هم آدمو چاق میکنه ؟ بله!!! حتی اگه از کالری خودشون بگذریم میوه ی زیاد ظرفیت معده رو برای غذا بیشتر میکنه . اگه میوه نداشته باشی مجبوری اون حجم رو با غذا پر کنی تا سیر بشی

 

ورزش اجباری رژیمی => روزی سه بار و هر بار به مدت ۷ دقیقه شکمتو ببر تو 

میزان کالری چای دقیقا برابر صفره . پس اگه به خوردن چای تلخ عادت داشته باشین میتونین هر چقدر که عشقتون میکشه چای بنوشین

 

همیشه غذا رو تو ظرف کوچیک بخور . ظرف ته گود نباشه که غذا کم به نظر نرسه .

همیشه توی یه زمان خاص خودتو وزن کن . بهترین زمان "صبح قبل از خوردن صبحانه" اس

همیشه غذا رو خیلی آروم و با حوصله بخور . حتی اگه امکانش هست با چنگال . حدود ۲۰ دقیقه طول میکشه که معده به مغز بگه من سیرم . اگه تند تند غذا رو ببلعی خیلی بیشتر از نیاز بدنت کوفت کردی تا سیر شی (دقیقا کوفت کردنه چون پیه میشه به تنت)

 همیشه غذات رو تو وعده های بیشتر تقسیم کن . تعداد زیاد با حجم کم . اگه میبینی نیمچه سیر شدی نگو "بستمه دیگه نمی خوامش" چوندلت نمیاد و تا ته اونو نلیسیدی ول نمیکنی. در عوض بگو "بستمه اینو میذارم بعدا که گرسنه ام شد میخورم"

همیشه هر چی که میخوری رو یه جا یادداشت کن . هم تشویق میشی و هم اون ریز ریز هایی که چـِنگ میزنی (شهریش میگن ناخنک میزنی) میبینی چه همه اس

 

 

1 آبان : صبح یه رولت با چای _ ظهر دمپخت داشتیم . من چون برنج نمی خورم سوسیس بندری دیشبو خوردم البته بدون نون _ شب یه بیسکوئیت قنادی با چای ــ میان وعده میوه

 

2 آبان :  صبح خیار و پنیر _ ظهر دیزی بدون نون _ شب بیسکوئیت پر نارگیل با چای . پنیر و خیار و گوجه _ میان وعده میوه

 

۳ آبان : صبح پنیر و خیار ــ ظهر مرغ و یه عالمه سوپ  ــ شام دوتا رولت و دوتا بیسکوئیت قنادی و یه عاااااااالمه ی زیااااااااااد عذاب وجدان  ــ میان وعده میوه

 

 ۴ آبان : روزه بودم (توفیق اجباری . جریمه بخور بخور دیروز) . افطاری سوپ و یه دونه کیک خامه و چای تلخ ـ شام قلیه ماهی بدون برنج

 

۵ آبان :صبح پنیر و خیار گوجه ــ ظهر پلو میگو داشتیم من دونه ها و میگو هاشو چیدم . سوپ ــ شب چای و ۳تا یوخه بعدش یکمی نون گرمه و یکمی بعدش یه کاسه بزرگ سالاد . سیر سیرکی آخر شب کاکائو خوردم نمیتونم فردا جریمه اش روزه بگیرم گلوم درده

 

۶ آبان : صبح مث آدم خوردم ولی شب وقتی بستنی کیلویی کاکائویی تلخ خوشمزه با مانچی تند و آتشین جلوت بذارن اگه مث خر نشینی پاش نخوری به نظر من آدمیزاد نیستی! لااقل آدمیزادی که چشمش سالمه نیستی منم اصولا میخورم که تموم شه نه اینکه سیر شم

 

۷ آبان :یه روز کااااااااااااااااااااملا رژیمی . آفرین الهه ی چشم ببینه و دل نکنه یاد

 

۸ آبان :ظهر و عصرونه و شام ماکارونی! آخر شب بازم گشنه ام شد ولی دیگه خیلی پر رو بازیه اگه چیزی میخوردم . فردا صبح وزن میکنم یعنی چه خبرهههههههههههههههه

 


یک و نیم کیلو


 

۹ آبان :روز مشکلی ندارم ولی همین شب میزنه کارو خراب میکنه . سیرمااااااااااااا ولی دیوونه کننده اشتها دارم

 

۱۰ آبان : با خانواده خاله ام رفتیم دریا تور انداختیم . بعدش ماهی تنوری کردیم . گبگو (خرچنگ) گذاشتیم بمیره هاااااااا ولی همین که شستیمش که کبابش کنیم باز جون پیدا کرد . الان بردمش تو آشپزخونه و منتظرم (قاتل بیرحم خودتی!) . روی گربه هم سفید کرده . این دیگه ۹ ـ ۸ تایی جون داره! از بس خاله ایینا بهم گفتن خوبی رژیم برا چته بی جنبه شدم نهار فجیییییییییع و دو بار هم شام خوردم . فردا یه تنبیه حسابی دارم

۱۱ آبان : روز جریمه هنر نمایی کردم در حد خدااااااااااااااااااا . صبح سیب کوچولو . ظهر خورش بادنجون داشتیم ولی من ممنوع الچربی بودم چون روز جریمه ام بود . بادنجون و پیاز جوش دادم و بعد کوبیدم با ربو آبلیمو پختوندم . شب تخم مرغ سرخ کرده بدون روغن و نمک و نون ! آخر شب هم پنیر و خیار

 ۱۲ آبان :خیلی لوس شدم خییییییییییییییلی . سیر سیرکی خبط کردم نارنجکی و از این خامه ای گردالی ها که تو پودر کاکائو و گردو غلتوندن خوردم اونم با شیر نسکافه یه لیوان برج میلادی! قشنگترشم کردم با کرانچی و بیسکوئیت موزی که حالا اینقد حالم گرفته که دلم میخواد یکی رو بزنم! مصیییییییییبت بازم جریمه؟!

بقیه آبان تا حالا : وقتی صبح . ظهر و شام خوردنمو مینوشتم بیشتر تشویق میشدم رژیممو رعایت کنم . وزنم ثابت مونده از بس شب تا وقتی نخوابیدم میخورم . یعنی چند برابر طول روز . واقعا که! بزنمت؟!!!

۱۸ آبان :صبح سیب ــ ظهر ماهی تنوری ــ شب یه کاسه خورورش مرغ 

۱۹ آبان :صبح چای تلخ ــ ظهر میگو پیکنیکی ــ شب بقیه ماهی تنوری (حالم از ماهی داره به هم میخوره کم کم دارم آبشش در میارم)

۲۰ آبان :صبح چای تلخ ولی ظهر تا شب  تلافی چند روزو در اوردم که خدای نکرده وزنی کم نشه این وسط! میگو . خوروش سبزی . بعدشم پفک و رانی و بازم خوروش سبزی تا اینکه شب شد و لالا کردم . این وسط فول میوه میخوردم . یعنی دیگه فکم خسته شد

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم آبان 1387ساعت 23:52  توسط حنانه  |